قرآن به عربیِ
فصیح – ایضاح واضحات
·
« لا اکراه فی الدین قد تبین ارشد من الغی
»
«
خلبان کور »
در دین اکراهی نیست، راه درست از نادرست
مشخص است[
= پس راه درست را برگزینید یا جزیه بدهید
یا گردن زده شوید]
·
Apr 1,
2008 at 4:02 AM
برایِ اثباتِ آزادیِ عقیدتی در اسلام لازم
نيست راهِ دوری برويد و از اين آيه به آن
آیه بپرید، بردارید یک استفتا بنویسید در
مورد حکمِ ارتداد به آقایانِ شيوخِ
اصلاحگرایِ دینی. اگر در سالِ
۲۰۰۸
میلادی حتا همین یوسفِ کنعان (آیت الله
صانعی) و شیخِ سادهلوح (آیتالله منتظری)
که میگویند تومنی صنار با بقیه توفیر
دارند حکمِ مجازاتِ ارتداد را برداشتند،
ما هم میپذیریم هزار و چهار صد سال پیش
محمد بن عبدالله از شکمِ مادر پوپری متولد
شده است.
نکتهیِ سادهیِ اول اينکه
ادعاهایِ اخلاقیِ يک تفکر حتا اگر کاملا
واضح و دقيق بيان شده باشند نمیتواند
بهتنهايی آن تفکر را موجه کند. بايد
بررسی کرد و ديد آن تفکر در عمل به
ادعاهایِ خود ملتزم هست يا نيست.
نکتهیِ سادهیِ دوم اينکه يک
تفکر اگر حاویِ دستوراتِ متناقضِ اخلاقی
باشد، امکانِ تفسيرِ مطلقِ خود را به
امورِ خير از ميان برده است؛ يعنی اگر يک
جا به راستگويی، درستکاری و مهربانی امر
کند و جایِ ديگر به تبهکاری، فريب و
بیرحمی دستور بدهد نمیتواند تفکری مفيد
دانسته شود درحالیکه بر عکسِ آن ممکن
است.
نکتهیِ سادهیِ سوم اينکه اگر
تفکری نه تنها در عمل بلکه در
اساسنامهیِ مکتوبِ خود بهتکرار به
امورِ منفی از قبيلِ کشتارِ جمعی،
شکنجهکش کردنِ مخالفان، بردهداری،
بیشرافتی و ... پرداخته و به آن سفارش
کرده باشد ديگر نمیتوان به هيچ وجه مدعیِ
غيرِ آن شد.
تبصره - نکتهیِ هایِ سادهیِ
پيشين با ظهورِ روشنفکریِ دينی اعتبارِ
خود را بهکلی از دست داده است. فعلا دور
دورِ ميمونهاست که ورجه ورجه کنند.
قسمتِ اول؛
دینِ اسلام چه در کتابِ قرآن و
چه در احادیث دستورهایی اخلاقی را صادر
کرده است اما این امور اخلاقی واضح و دقیق
بیان نشدهاند، بعضا با هم تناقض دارند و
به لحاظ منطقی ناسازگاری دارند. به همین
دلیل حتا علیلترین عقلها میتوانند این
دین را به پرسش بگیرند و ناتوانیِ آن را
در پاسخگویی بهروشنی دریابند.
استدلالهایِ قرآن بیمایه و خندهدار است
و تنها به کارِ پیروانِ چشمبستهیِ آن
میآید. از شما خواسته میشود به دنیایِ
آخرت ایمان بیاورید، اما خداوند برایِ
اثباتِ این مهمترین امر هیچ دلیلی در دست
ندارد تا شما را قانع کند. قرآن در نهایت
مثالی از زندهگیِ دوبارهیِ طبیعت در
بهار میدهد، اما اگر این اشکال وارد شود
که در زمستان مرگی اتفاق نمیافتد و اگر
آشناییِ ناچیزی با زیست شناسی در کار باشد
روشن میشود که بافتِ زنده در بهار از نو
رشد میکند وگرنه در صورتی که مرده باشد
امکانِ رویشِ دوباره ندارد، در این صورت
خدا مثالِ دیگری ندارد که ارائه دهد. در
قرآن از سویی حکمِ توراتیِ مرگِ یک نفر
برابر با مرگِ همه است عینا کپی میشود
اما در بسیاری آیاتِ دیگر در تناقض با این
آیه دستورهایِ ضدِ فرد و امتگرایانه مطرح
میشود. از طرفی محمد بشری مثلِ دیگران و
برابر با آنها معرفی میشود و از سویی
دیگر تفاوتهایِ حقوقیِ آشکاری بینِ او و
دیگران قرار داده میشود. از طرفی
انسانها برابر دانسته میشوند و از طرفی
بردهداری روا دانسته میشود. خدایِ قرآن
نمیداند این امورِ ناسازگار نمیتوانند
در کنار هم وجود داشته باشند. نویسندهیِ
قرآن به دلیلِ نداشتنِ شعورِ فلسفی
نمیتواند بفهمد اگر قرار است نظامِ فکری
و اخلاقی بسازد نمیتواند از هر فرقه و
آیینی چند خط به نفعِ خود مصادره کند و به
کار ببرد. مقایسهیِ فرضی میانِ اخلاقِ
نیکوماخوس و قرآن میتواند نمونهیِ خوبی
باشد از اینکه الله چه اندازه در برابرِ
ارستو، ضعیف است. اما فرض میکنیم بحثِ ما
بر سرِ کاستیهایِ قرآن از اساس اشتباه
باشد و مسلمانان به حول و قوهیِ الاهی
بتوانند اثبات کنند که دستورات اخلاقی و
شریعت قرآنی واضح، دقیق، بدون تناقض و
مستدل ارائه شده است. در این صورت به
قسمتِ دوم میرویم.
قسمتِ دوم؛
«
دو صد گفته چون نیم کردار نیست » . کسی که
هر روز فریاد میزند دزدی بد است، به صرفِ
شعاری که میدهد نمیتواند ادعا کند دزد
نیست بلکه باید دزدی نکند. مسلمانان
مدعیاند دینِ اسلام همهیِ خوبیها در
دینِ اسلام جمع است و هیچ بدی در آن راه
ندارد. در این صورت باید نگاهی به تاریخِ
اسلام انداخت و پرسید به راستی دینی که جز
با قساوت و بربریت پیشرفت نکرده چهگونه
میتواند چنان ادعاهایِ گزافی بکند؟
تاریخِ اسلام تا بخواهید پر از فساد و
ستمگری است و پایداری و پیشرفتِ آن
تنها با ارعاب و خشونت ممکن شده است.
انواع و اقسام جنایت از قبیلِ نسل کشی،
ربودن و به بردهگی کشاندن دگراندیشان،
شکنجهکش کردنِ مخالفان و ... که تماما
متکی به آیاتِ صریحِ قرآن بودهاند و نامِ
مقدسِ جهاد بر خود داشتهاند از هزار و
چهار صد سال پیش تا امروز از سویِ امتِ
اسلامی مشاهده شده است. دستهای از
مسلمانان که زیرکترند پاسخ میدهند این
اسلامِ حقیقی نیست که تا امروز حاکم بوده
است و اسلام اگر واقعا حاکم شود انسانها
به سعادت میرسند. در پاسخ باید گفت این
چه دینِ مسخرهای است که همه چیز دارد
اما پس از هزار سال هنوز نتوانسته حاکم
شود و انسانها را سعادتمند و خشنود کند؟
بهتر نیست اسلام به همان جهنمِ سوزانِ
عربستان بازگردد و یک دورهیِ آزمایشی
بگذراند؟
«
خلبان کور »